تبليغاتX
از چرایی و چیستی؟
از چرایی و چیستی؟
اندیشه های یک ماشین تفکر 
قالب وبلاگ
راه نفسم گرفته و دارم خفه میشوم.
اینروزها در دم و بازدمم هیچ نشانی از ممد حیات و مفرح ذات بودن نیست.
بنابر عادت نفس میکشم و ماده غلیظی را فرو میبرم.
"کاش جای دیگری بدنیا می آمدم"دوباره از ذهنم میگذرد.
اخبار از اعتراضات شدید بحرینیها میگوید و اینکه دامنه این اعتراضات به عربستان سعودی هم کشیده شده 
و تصاویری هم که از اعتراضات عربستان نشان میدهند شاید به زحمت پنجاه تن هم باشند و گوینده هزاران نفری اش میخواند و احساس میکنم کسی به من توهین میکند.
در اخبار ایران نه جوایز "جدایی ..." جایی دارند و نه آلودگی هوا، نه گرانی و نه کودک آزاری، نه اعتیاد و نه خودفروشی، نه فساد اخلاقی سفیر ایران در آرژانتین و نه حتی کشته و مجروح شدن چندین کودک در جشنی در خرمدره، صدا و سیما میداند که مردم از کانالهای دیگری به اخبار درست دست پیدا میکنند و به همین خاطر تلاشی در انعکاس این اخبار نمیکنند.
خیلی دوست دارم برای یک روز در ایران اخبار زندگی کنم.
"نفس"

 
[ 91/02/26 ] [ 4 بعد از ظهر ] [ امین ] [ ]
دریا را دوست دارم کویر را هم و به آسمان عشق میورزم
تا حالا از دامنه یه کوه درست به قله اش نگاه کردین؟
یا به افق دور تو دریا و کویر؟
یه حس خاصی به آدم دست میده.
یه جور حس تحقیر و تحسین و احترام توام.تحقیر در برابر عظمت این پدیده ها و تحسین نسبت به پدیدآورندشون.
و احترام به اینکه طبیعت با این عظمت چفدر با این موجودات ضعیف سالیان سال مدارا کرده.
"نفس"

[ 91/02/21 ] [ 6 بعد از ظهر ] [ امین ] [ ]
چقدر انسان زود بزرگ میشود و چقدر دلخوشی ها برایش کوچک؟
چقدر زود شادیها تمام میشوند و چقدر دیر میفهمیم ما؟
کودکی در کوچه ها و پی توپ هفتسنگ جه با شتاب گذشت.
دختران همسایه که همبازی هم بوذیم چه زود در پس دیواری بلند برایمان فقط سایه ای از آن دوران را گذاشت؟
و چقدر احمقانه آرزوی بزرگتر شدن میکردیم.
چه بیرحم است که حتی به کودکی هم رحم نمیکند؟

بزرگ شدم ولی دلم کودک است هنوز 
در یاد کوچه ها و تیله و قلک است هنوز
یاد دوران خوب و بی آلایش کودکی جاریست
در پس زنگار گذشت زمان در دلم هنوز 
"نفس"

[ 91/02/21 ] [ 1 قبل از ظهر ] [ امین ] [ ]
نمیدونم چقدر با این نظر من موافقید،
ولی از بچگی نقد فیلم رو کار بیفایده و منتقد رو کسی میدیم که بیکار میشینه فیلم میبینه و بعد میاد برای ما هم تعریف میکنه.
البته الانم با توجه به اینکه نظرم کمی تغییر کرده ولی با این وجود معتقدم فیلم خوب فیلمیه که خودش حرفشو بزنه و این قدرتو داشته باشه که تفکرات پشت دوربین و کارگردان، و نویسنده متن رو، اگر هم سعی کرده باشه خیلی موشکافانه به موضوع نگاه کنه،  در عین سادگی به بیننده منتقل کنه. واین موضوع محقق نمیشه مگر به کمک قدرت به تصویر کشیدن داستان.
بعد از سالها فیلمی دیدم که نه بر خشونت، کشتار تکیه کرده بود .نه بر زن و شهوت "هیوگو" حس پاک دوست داشتن دنیای کودکی را به من گوشزد کرد و کنجکاوی برای درک عملکرد چرخ دنده های پیچیده اسباب بازی کوکی و حس ناب تعمیر وسایل از کار افتاده را از گنجینه خاک خورده خاطراتم بیرون کشید و شدم پسربچه ای هفت ساله با سیمی در دست و لامپی در دست دیگر.
از شروع فیلم مبهوت تصویر و صداگذاری بی نقص فیلم شدم.
من کمتر فیلمی را میپسندم اما هیوگو مرا غافلگیر کرد.
"نفس" 

[ 91/01/31 ] [ 12 بعد از ظهر ] [ امین ] [ ]
خانه سرد و بی روح ، تاقچه ها خاک گرفته
من بی واژه مانده در سکوت
تنهایم گذاشتی در میان انبوهی از ابهام
صدایم را نشنیدی
فریادم را هم
که میخواندمت از ترس بی تو بودن و ماندن
باز هم نشنیدی
تنها ماندم و
روزگارم تمام به فکر تو میگذرد

چشمانم به راهست
شاید بازگردی
"نفس"

[ 91/01/05 ] [ 1 قبل از ظهر ] [ امین ] [ ]

عید یعنی سفره هفت سین و مقدار متنابهی شیرینی و شکلات.

هیچ سالی اینقدر گرفتار نبودم اما امسال اولین سالی بود که خرید عیدم عقب افتاد و بیست و هفتم رفتم برای خریدای خودم تا حالا شهرو اونقدر شلوغ ندیده بودم و البته خرید اونقدر جذابیت داره که شلوغی و گرونی ابدا از شور مردم کم نمیکنه


الان نزدیک به سیزده ساعت تا تحویل سال مونده و من توی این شلوغی قبل از عید که هرکی دنبال ردیف کردن کارا و لوازم خودشه که فردا سر ساعت بشینه سر سفره من یه گوشه نشستم و دارم مطلب مینویسم.
دوستان سال نود یک رو به همتون تبریک میگم و براتون سال خوبی رو آرزو میکنم.
"نفس"

[ 90/12/29 ] [ 9 بعد از ظهر ] [ امین ] [ ]
جدایی نادر از سیمین اسکار را هم گرفت.
و دوباره سکوت خبری رسانه ها شگفت زده مان کرد.
فرهادی دیگر جزئی از هویت نسل ماست.
حال بجای اینکه غبطه بخوریم  "در هوایی نفس میکشیم که مسی در آن نفس میکشد"
میتوانیم افتخار کنیم "نسلی هستیم که فرهادی برایش فیلم میسازد"
آقای فرهادی از شما ممنونم که دوباره و دوباره به ماگوشزد میکنید ایران را
امروز حرفی که در مراسم گفتید را با گوشت و خونمان حس میکنیم
بگذار هرچه میخواهند بگویند
اینجا سالهاست فرهنگ و تمدنمان را به زیر لایه زخیمی از سیاست مدفون کرده اند.
.
.
.
پ.ن:چند وقتی بود دلم برای نوشتن راضی نمیشد هر روز دانشگاه و درس و بعد خستگی
دنبال یه بهونه میگشتم تا پستش کنم، از آقای فرهادی ممنونم که این بهونه رو برام ساخت
"نفس"    
[ 90/12/09 ] [ 2 بعد از ظهر ] [ امین ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

به دنیا آمدم
بی آنکه بخواهم
زمان میگذرد
بی آنکه توان توقفش را داشته باشم
از چرا و چیستم؟
تنها پرسش من اینست.
"نفس"

امکانات وب