اخبار

راه نفسم گرفته و دارم خفه میشوم.
اینروزها در دم و بازدمم هیچ نشانی از ممد حیات و مفرح ذات بودن نیست.
بنابر عادت نفس میکشم و ماده غلیظی را فرو میبرم.
"کاش جای دیگری بدنیا می آمدم"دوباره از ذهنم میگذرد.
اخبار از اعتراضات شدید بحرینیها میگوید و اینکه دامنه این اعتراضات به عربستان سعودی هم کشیده شده 
و تصاویری هم که از اعتراضات عربستان نشان میدهند شاید به زحمت پنجاه تن هم باشند و گوینده هزاران نفری اش میخواند و احساس میکنم کسی به من توهین میکند.
در اخبار ایران نه جوایز "جدایی ..." جایی دارند و نه آلودگی هوا، نه گرانی و نه کودک آزاری، نه اعتیاد و نه خودفروشی، نه فساد اخلاقی سفیر ایران در آرژانتین و نه حتی کشته و مجروح شدن چندین کودک در جشنی در خرمدره، صدا و سیما میداند که مردم از کانالهای دیگری به اخبار درست دست پیدا میکنند و به همین خاطر تلاشی در انعکاس این اخبار نمیکنند.
خیلی دوست دارم برای یک روز در ایران اخبار زندگی کنم.
"نفس"

 

عظمت

دریا را دوست دارم کویر را هم و به آسمان عشق میورزم
تا حالا از دامنه یه کوه درست به قله اش نگاه کردین؟
یا به افق دور تو دریا و کویر؟
یه حس خاصی به آدم دست میده.
یه جور حس تحقیر و تحسین و احترام توام.تحقیر در برابر عظمت این پدیده ها و تحسین نسبت به پدیدآورندشون.
و احترام به اینکه طبیعت با این عظمت چفدر با این موجودات ضعیف سالیان سال مدارا کرده.
"نفس"

معصومیت

چقدر انسان زود بزرگ میشود و چقدر دلخوشی ها برایش کوچک؟
چقدر زود شادیها تمام میشوند و چقدر دیر میفهمیم ما؟
کودکی در کوچه ها و پی توپ هفتسنگ جه با شتاب گذشت.
دختران همسایه که همبازی هم بوذیم چه زود در پس دیواری بلند برایمان فقط سایه ای از آن دوران را گذاشت؟
و چقدر احمقانه آرزوی بزرگتر شدن میکردیم.
چه بیرحم است که حتی به کودکی هم رحم نمیکند؟

بزرگ شدم ولی دلم کودک است هنوز 
در یاد کوچه ها و تیله و قلک است هنوز
یاد دوران خوب و بی آلایش کودکی جاریست
در پس زنگار گذشت زمان در دلم هنوز
 

"نفس"